رضا قليخان هدايت
1232
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ورچه مبدع يكى نهى ابداع * صورت مبدعات نيست چنين گاه ترتيب آفرينش را * بر طريق تماثل و تبيين حد احصاى دهر مىجستم * خالى از نسبت شهور و سنين همچنين منهى خرد مىكرد * بنكوتر عبارتى تلقين شمهيى از حقايق اكوان * نكتهيى از دقايق تكوين تا بوقتى كه دست صبح گشاد * از فلك عقدهاى در ثمين بركشيد آفتاب رايت نور * تا دهد جرم خاك را تزئين از دگر سوى نيز دلبر من * برگرفت آن زمان سر از بالين به تعجب نگاه مىكردم * از فروغ رخ و صفاى جبين ذرهيى ز آفتاب فرق نداشت * ماه من جز بفرق مشكآگين ليك ازبس غبار محنت و غم * كه نيابد بعمرها تسكين در ميان دو آفتاب مرا * گشت تاريك چشم روشنبين هم در آن لحظه صورت اقبال * به زبان فصيح و لفظ متين گفت بر خاك سدّهاى كه ازوست * سدره مانند خاك بىتمكين خيز و يكدم چنان كه من همه عمر * بر طريق ملازمت بنشين تا ز برج شرف طلوع كند * طلعت آفتاب روى زمين خواجهء روزگار صدر جهان * شرف ملك و تاج دولت و دين آنكه خورشيد مهره درچيند * گر در ابروى او ببيند چين و له ايضا اى كرده گرد ماه ز شب خرمن * گريان ز حسرت تو چو باران من زلفين و روى تست عجب كارى * جان فرشته و تن اهريمن تشويرخوردهء لب تو لاله * و آزاد كردهء رخ تو سوسن بنماى روى و عقل بغارت ده * بگشاى زلف و شهر بهم برزن من پيش عشق سينه سپر كردم * تا دل بود ز حادثه در مأمن